تبليغاتX
دختر دوست داشتنی

دختر دوست داشتنی
دلتنگیم را آه ،ترانه ای بیش نیست
چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385 22:48

نگات قشنگه وليكن يه كم عجيب و مبهمه
من از كجا شروع كنم دوست دارم يه عالمه
من و گذاشتي و بازم يه بار ديگه رفتي سفر
نمي دونم شايد سفر براي دردات مرهمه
تا وقتي اينجا بموني يه حالت عجيبيه
من چه جوري واست بگم بارون قشنگ و نم نمه
هواي رفتن كه كني واسه تو فرقي نداره
اما به جون اون چشات مرگ گلاي مريمه
آخرشم دق مي كنم تا من و دوست داشته باشي
مردن كه از عاشقيه يك دفه نيست كه كم كمه
من نمي دونم تو چرا اينجور نگاهم مي كني
زير نگاه نافذت نگاه عاشقم خمه
مي پرسم از چشماي تو ممكنه اينجا بموني ؟
مي خندي و جواب مي دي رفتن من مسلمه
برو به خاطر خودت اما به من قول بده
هرجاي دنيا كه بري ديگه نشو مال همه
رسمه كه لحظه ي سفر يادگاري به هم مي دن
قشنگ ترين هديه ي تو تو قلب من يه مشت غمه
شايد اين و بهم دادي كه هميشه با من باشه
حق با تو ا تو راست مي گي غمت هميشه پيشمه
ديدي گلا شب كه ميشه اشكاشونو رو مي كنن
يادت باشه چشم منم هميشه غرق شبنمه
تو مي ري و اسم من و از رو دلت خط مي زني
اسم قشنگ تو ولي هميشه هرجا يادمه
چشماي روشنت يه كم كاشكه هواي من رو داشت
تنها توقعم فقط يه بار جواب ناممه

                                         

کاش می دانستید زندگی با همه ی وسعت خویش
محفل ساکت غم خوردن نیست
حاصلش تن به قضا دادن و پژمردن نیست
زندگی خوردن و خوابیدن نیست .
*
*
*
زندگی حس جاری شدن است
زندگی کوشش و راهی شدن است .
از تماشاگر آغاز حیات
تا به جایی که خدا میداند

روزی که اخرین نگاهت را به من هدیه دادی از یاد نمی برم

چشمانم بارانی بود و دلم اشوب.که تو رفتی در سراب کویر دلم

گم شدم. شاید نمی دانستی پرنده ی زخمی روحم پشت میله های

قفس عاشقت بوده و راهی برای یافتنت نداشته است.و هنوز هم گلوی

پر از بغض من بعداز پر کشیدن تو صدایت می زند که شاید باد صدایم

را به گوشت برساند و تو بشنوی که هنوز دوستت دارم...   

نوشته شده توسط لیلی | موضوع: | لينک ثابت |

بهت نیاز دارم چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385 21:51
 

 

می خواهم از با تو بودن حرف بزنم  از اینکه چه لذتی دارد گرفتن دست گرم تو

غرق شدن در نگاه مهربانت می دانم حضور تو در زندگی من ریشه دوانده

و من حیران حضور تو در وجودم هستم

باز می خواهم برایت بنویسم از نوشتن خسته نمی شوم .................

چون مخاطبم تو هستی چون می خواهم از عشق بگویم................

برای تو می نویسم برای تو شعر می سرایم  ای تنها ستاره زندگی من

برای تو می نویسم چون از جان دل دوستت دارم و بدان که جز تو

چیزی برای نوشتن ندارم

برای تو جان می دهم ای آرامش دهنده قلبم  زیباترینم

مهربانترین و عزیز ترینم به نوای آسمانی و دل انگیز تو تا ابد نیازمندم

به گرمی دستان سبزت به نگاه همیشه آفتابیت و به لبخندهای بارانیت محتاجم

 

نوشته شده توسط لیلی | موضوع: | لينک ثابت |

زندون تنهایی چهارشنبه پانزدهم آذر 1385 22:26
 

 

              

يه دنيا عاشقم وقتي               كه با ياد تو مي خونم

تو اين زندون تنهايي               برات كلي پريشونم

يه روز رفتي از اين خونم               يه روز گفتي نمي مونم

يه روز قهر و يه روز آشتي                يه روز گفتي پشيمونم

به هر ساز تو رقصيدم                 ولي چيزي نپرسيدم

از اينكه بي خبر  بازم                  بري از خونه ترسيدم

شدي چند روز مهمونم                   ولم كردي و داغونم

فريبم دادي انگاري                     گمون كردي نمي دونم

شدي چند روز مهمونم                    ولم كردي و داغونم

فريبم دادي انگاري                    گمون كردي نمي دونم

ولي من خاك پات هستم              هنوز هم چشم برات هستم

نديدي آخه محتاجم                       هلاك يك نگات هستم

گذشته كار از اين حرفا                     خدايا كاري كن با ما

بزار عاشق بشه اونم                    يه عاشق مثل اون روزا

شدي چند روز مهمونم                      ولم كردي و داغونم

فريبم دادي انگاري                        گمون كردي نمي دونم

شدي چند روز مهمونم                     ولم كردي و داغونم

فريبم دادي انگاري                    گمون كردي نمي دونم

                 

نوشته شده توسط لیلی | موضوع: | لينک ثابت |

دوستش دارم شنبه یازدهم آذر 1385 21:37

روز اول پيش خود گفتم
ديگرش هرگز نخواهم ديد
روز
دوم بازميگفتم
ليك با اندوه و با ترديد
روز سوم هم گذشت
اما
بر سر پيمان خود بودم

ظلمت زندان مرا ميكشت
باز زندانبان خود بودم
آن من ديوانه عاصي
در درونم هايهو مي كرد
مشت بر ديوارها ميكوفت 
روزني را جستجو مي كرد
در درونم راه ميپيمود
همچو روحي در شبستاني 
 
بر درونم سايه مي افكند
همچو ابري بر بياباني
مي شنيدم نيمه شب در خواب 
هايهاي گريه هايش را
در صدايم گوش ميكردم
درد سيال صدايش را
شرمگين مي خواندمش بر خويش
 از چه رو بيهوده گرياني
در ميان گريه مي ناليد
دوستش دارم! نمي داني ؟... 

نوشته شده توسط لیلی | موضوع: | لينک ثابت |

آخرین نگاه چهارشنبه هشتم آذر 1385 13:31

چند ماه ميگذرد از شب تلخ وداع
از همان شب كه تو رفتي و به چشمان پر از حسرت من خنديدي
 تو نمي فهميدي كه چه رنجي دارد با دل سوخته اي سر كردن
 رفتي و از دل من روشنايي ها رفت
 ليك بعد از آن شب هر شبم را شمعي روشني ميبخشيد بر غمم مي افزود
 جاي خالي تو را ميديدم مي كشيدم آهي از سر حسرت
 وميخنديدم به وفاي دل تو و به خوش باوري اين دل بيچاره خود
 ناگهان ياد تو مي افتادم باز مي لرزيدم..........
 گريه سر مي دادم خواب مي ديدم من  كه تو .........
 

 

نوشته شده توسط لیلی | موضوع: | لينک ثابت |

من که ادعا نکردم یکشنبه پنجم آذر 1385 0:14

نمی گم خطا نکردم من که ادعا نکردم
همه گفتن بی وفایی من که اعتنا نکردم
عازم سفر شدی تو من دلم می خواست بمونی
واسه موندن تو اما بخدا دعا نکردم
 واسه تو کلی نوشتم که یه جوری مبتلا شی
تقصیر منه که آخر تو رو مبتلا نکردم
توی کوچه ی رفاقت یه سلام جواب ندادم
تو دلم تویی اون و با کسی آشنا نکردم
می دونم دوسم نداری حتی قد یه قناری
اما عاشقم هنوزم بدون اشتباه نکردم
ما جایی قرار نذاشتیم جز تو کوچه های رویا
 این دفعه تو اومدی من به قرار وفا نکردم
زیر دین ناز چشمات یه عمریه دارم می سوزم
تا خا کستری نشه دل دینمو ادا نکردم
اومدن واسه نصیحت به بهانه ی یه صحبت
عمرشون کلی تلف شد چون تو رو رها نکردم
راه آسمون که بسته س گرچه قلبامون شکسته س
تا بحال ان قد خدا رو اینجوری صدا نکردم
تو من و گذا شتی رفتی خواستی من دیوونه تر شم
باورت نمی شه شاید آخه جون فدا نکردم
 نامه های عاشقونه با نشونه بی نشونه
اما از کسای دیگه س پس اونا رو وا نکردم
یادته عکست و دادی بذارم تو قاب قلبم
بعد از اون روز دیگه هرگز به کسی نگا ه نکردم
تو از اون روزی که رفتی نه تو رفتی که ببینی
تا قیامت هم تو رو من از خودم جدا نکردم

Image hosting by TinyPic

نوشته شده توسط لیلی | موضوع: | لينک ثابت |

 
Copyright © 2006 - Site bus: لیلی & Designer: